معنی دیمرتی
6 بازدید
[ دَ / دِیْ مَ ] (ص نسبی) منسوب است به دیمرت. رجوع به دیمرت شود.[ دَ / دِ مَ تی ی ] (اِخ) نحوی اصفهانی، ابومحمدقاسم بن محمد اصفهانی از قریهٔ دیمرت است و از اوست: کتاب تقدیم الالسنة و کتاب العارض فی الکامل و تهذیب الطبع. (از ابن الندیم). رجوع به قاسم بن محمد الدیمرتی ابومحمد الاصفهانی شود.
کلمات همقافیه با «دیمرتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر