معنی دیلمان
9 بازدید
[ دَ لَ ] (اِخ) (از: دیلم +ان، پسوند مکان). مکان دیلمها سراسر گیلان را در قدیم دیلمان و دیلمستان نامیده اند.[ دَ لَ ] (اِخ) حدود العالم چنین نویسد: ناحیتی بسیار است. با زبانها و صورتهای مختلف که بناحیت دیالم باز [ خوانند ] مشرق این ناحیت خراسان است و جنوبش شهرهای جبال است و مغربش حدود آذربایجان است و شمالش دریای خزران است. (حدود العالم). بمعنی دیلم است که شهر باشد از گیلان. (برهان). نام شهری است از گیلان که موی مردم آنجا مجعد باشد و اکثر و اغلب حربهٔ ایشان زوبین بود. (فرهنگ جهانگیری): سپاهی بیامد ز هر کشوری ز گیلان و از دیلمان لشکری.فردوسی. رجوع به دیلم و نیز رجوع به تاریخ سیستان ص ۲۲۳، ۲۲۴، نزهةالقلوب ص ۱۶۲، قاموس الاعلام، تاریخ رشیدی ص ۱۶۴، عیون الانباء ص ۱۷ ج ۲، مازندران و استرآباد رابینو، تاریخ بخارای نرشخی ص ۱۱۶ تاریخ ایران باستان ص ۱۴۹۲، ۱۴۹۱ ج ۲ شود. || جِ دیلم به معنی فردی از قوم دیلم. سپاهیان اهل دیلم : چو دیلمان زره پوش شاه و ترکانش به تیر و زوبین بر پیل ساخته خنگال درست گویی شیران آهنین چرمند همی جهانند از پنجهٔ آهنین چنگال. عسجدی. قریب سی سپر بزر وسیم دیلمان و سپرکشان در پیش او [ حاجب غازی ] می کشیدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۳۳). دیلمان و همهٔ بزرگان درگاه و ولایت داران و حجاب با کلاههای دوشاخ و کمر زر بودند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۰). از سرهنگان و دیلمان و دیگر اصناف که با وی نامزد بودند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۷۲). چو باد یافته از دست دیلمان زوبین. مسعودسعد.[ دَ لَ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز دهستان دیلمان بخش سیاه کل دیلمان شهرستان لاهیجان در ۴۸ هزارگزی جنوب سیاهکل ۱۸ هزارگزی باختر امام و ۱۷ فرسخی شمال باختر قزوین در ارتفاع ۱۵۰۰گزی واقع است با هوای سردسیر و سالم و آب قصبه از دو چشمه و رودخانهٔ پاشوران است و سکنهٔ دائمی آن زمستان در حدود پنجاه خانوار و تابستان به دو هزار نفر میرسد زبان ساکنین محلی گیلکی و فارسی است شغل عمدهٔ سکنه زراعت، کسب و گله داری است زمستان اکثر سکنه به سیاهکل و نقاط دیگر گیلان میروند. بقایای ابنیهٔ قدیمی در اطراف قصبه از قبیل آجر و سوفال و مجاری تحت الارضی و غیره ثابت مینماید که در زمانهای قدیم آباد و پر جمعیت بوده است. مراتع و چمن زارهای اطراف دیلمان قابل اهمیت است. راه آن بهر طرف مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).[ دَ لَ ] (اِخ) نام دهستانی است از بخش سیاهکل دیلمان شهرستان لاهیجان محدود از شمال به دهستان سیاهکل از جنوب و باختر به دهستان عمارلو از خاور به دهستان سمام. منطقه دهستان کوهستانی با شیب ملایم و محصور به ارتفاعات منشعبه از کوه درفک هوای آن سردسیر خوش آب و هوا و قسمت عمدهٔ اراضی آن مستور از چمن و مراتع و چشمه سارهای متعدد مناظر زیبا و هوای نشاطانگیز دهستان خاصه در فصل بهار بسیار جالب توجه و یکی از نقاط ییلاقی بسیار خوب کشور بشمار میرود سرچشمه رودخانهٔ چاک رود که به پلرود متصل میشود از ارتفاعات شمال، باختر و جنوبی این دهستان است مرکز دهستان قصبه قدیمی دیلمان و قراء مهم آن عبارت است از: اسپیلی که در یک هزارگزی شمال دیلمان واقع مرکز بخشداری و خوانین نشین دهستان بوده دارای ساختمانهای مهم و زیباست قریه آسیا برکه در ۹ هزارگزی باختر دیلمان است و مرکزیت دارد. جمع قراء دهستان ۱۳۴ آبادی بزرگ و کوچک و صدها مرتع. جمعیت آن در حدود ۹ هزار نفر است. زمستان قسمت عمدهٔ سکنه اولاً برای تأمین معاش در ثانی برای استفاده از هوای معتدل گیلان به سیاهکل و نقاط دیگر شهرستان لاهیجان می روند و گله داران بخش سیاهکل در بهار و تابستان به نواحی مختلف دیلمان آمده با اجاره نمودن مراتع چند ماهی در این دهستان ساکن می شوند و سپس مراجعت مینمایند. شغل عمدهٔ سکنهٔ دهستان زراعت، گله داری و کسب است. لبنیات دهستان از حیث مرغوبیت در منطقه گیلان بی نظیر است. مهمترین مراتع دهستان عبارت است از: مراتع خلش کوه و سنگ سره و سیاخانی و حیدرسرا و اربستان- شیعه کن. راه به دهستان از هر سمت مالرو میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).[ دَ لَ ] (اِخ) از قراء اصفهان در ناحیهٔ جرجان است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «دیلمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر