معنی دیل
13 بازدید
(اِ) بمعنی نقطه است که طرف خط باشد چه تعریف نقطه بطرف خط کرده اند. (برهان) (آنندراج). || دل را نیز گویند که بعربی قلب خوانند. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). در گیلکی نیز بمعنی دل است. (از حاشیهٔ برهان چ معین). || محوطه ای که شبها گوسفندان و گاوان و دیگر چارپایان در آنجا باشند. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). آغل.(اِخ) حیی است از عبدالقیس (یا آنکه بنام دو- دیل است) دیل بن شن بن اقصی بن عبدالقیس و دیل بن عمروبن ودیعةبن اقصی بن عبدالقیس که گروهی از ایشان از مردم یمن هستند و از بنی الدیل ابن شن عبدالرحمن بن اذینه قاضی بصره بوده و عمروبن الجعبد است که عبدالقیس را به بحرین سوق داد و او را افکل نیز گویند و نیز از بنی دیل بن عمرو عوف بن الدیل و حطم بن جبلة و ابونضرة صاحب ابوسعید الخدری است. و در قبیلهٔ ازد دیل بن هدادبن زید مناة و در ایاد دیل بن عمربن نزاربن معدبن امیة. و بنوالدیل از طایفه بنی بکربن عبده مناةبن کنانه است که رهط ابوالاسود باشند. (از تاج العروس).(اِخ) موضعی است به بلاد فزارة. (از تاج العروس).(اِخ) دهی است از دهستان بویراحمد گرم سیری بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان با ۱۳۶۵ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).(اِخ) حیی است از تغلب. (از تاج العروس).(اِخ) شهر ساحلی کنت، جنوب شرقی انگلستان. گویند یولیوس قیصر در آنجا قدم به انگلستان گذاشت (۵۵ ق.م.). یکی از پنج بندر و مقر رسمی حاکم آنها در آنجاست و از پایگاههای نیروی دریایی است. (از دائرة المعارف فارسی).[ دِ ] (اِخ) سر هنری هلت (۱۸۷۵ -۱۹۶۷م.)، دانشمند انگلیسی. بجهت تحقیقاتش دربارهٔ عمل استیکولین در انتقال تکانه های عصبی، به سهمی از جایزهٔ نوبل ۱۹۳۶م. در فیزیولوژی و طب نایل شد. (دائرة المعارف فارسی).
کلمات همقافیه با «دیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر