معنی دیصان
6 بازدید
[ دَ یَ ] (ع مص) مایل گردیدن از راه. (از تاج العروس) (از منتهی الارب). || روباه بازی کردن. (تاج المصادر بیهقی). || به هرسو رفتن غده در زیر انگشت دست حرکت دهندهٔ آن. (از منتهی الارب): داصت الغدة؛ بهر سو رفت و لغزید غده در زیر پوست و گوشت. که در زیر دست حرکت دهنده اش بحرکت درآید. (از تاج العروس). || گریختن از جنگ. || هرچه در زیر دست و انگشت حرکت کند. || فرومایه شدن و خوار گردیدن بعد از رفعت و عزت. (منتهی الارب) (از تاج العروس). || شادمان گردیدن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ دَ ] (اِخ) (نهر...) نام رودخانهٔ شهر رها است که ابن دیصان منتسب بدان گردیده است. (از خاندان نوبختی عباس اقبال ص ۲۵).
کلمات همقافیه با «دیصان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر