معنی دیش

معنی دیش

6 بازدید
(اِ) داد و دهش. (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (برهان).
(اِمص) دهش. || در دو شعر ذیل از رودکی دیش مرکب است از (دی MMM ده +ش ضمیر مفعولی) به معنی بده او را. می دهش. (لغت نامهٔ اسدی ص ۲۲۲). دِهَش : خویش بیگانه گردد از پی سود خواهی امروز مزد کمتر دیش.رودکی. هر کس [کو] برود راست، نشسته ست بشادی و آنکو نرود راست همه مژده همی دیش. رودکی.
(ع اِ) لهجه ای است در کلمهٔ دیک در نزد کسانی که کاف را قلب به شین کنند. (از تاج العروس). خروس. (منتهی الارب).
(اِخ) الدیش. از بطن هون الدیش اند و ایشان معروف به بنوالدیش بن ملیح بن الهون باشند و قبیلهٔ عضد والدیش را قارة گویند. ابو عبید گوید وجه تسمیهٔ ایشان به قارة بدان سبب است که شداخ لیثی خواست که ایشان را در بطن کنانه متفرق سازد لذا گفتند که دعونا قارة لانتفرق. و از اینجا است که قارة خوانده شدند. (از صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۴۹). و رجوع به مادهٔ دیش در تاج العروس شود.
[ دَ ] (اِخ) صورتی دیگر از دیش بن الهون بن خزیمةبن مدرکة یکی از قارة است. (از تاج العروس). رجوع به دیش شود.
(اِخ) ده کوچکی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت با ۲۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).

کلمات هم‌قافیه با «دیش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید