معنی دیسم
7 بازدید
[ دَ سَ ] (ع اِ) روباه. (از تاج العروس) (منتهی الارب). || بچهٔ روباه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بچهٔ روباه از ماده سگ. || بچهٔ گرگ از ماده سگ. (از تاج العروس) (منتهی الارب). || مشفق و رفیق کار. داسم. (از تاج العروس). || خرس و یا بچهٔ خرس. (از تاج العروس) (منتهی الارب). || بچهٔ زنبور. (از تاج العروس). چوزهٔ زنبور. (منتهی الارب). || تاریکی. || سیاهی. || نباتی است. (از تاج العروس) (منتهی الارب). نباتی است که آن را تاج خروس گویند. بستان افروز. بستان اپروز. (ناظم الاطباء) (بحر الجواهر).[ دَ سَ ] (اِخ) ابن ابراهیم کردی ملقب به ابوسالم. مادرش دختر یکی از رؤسای قبائل کرد آذربایجان و پدرش از اصحاب هارون الشاری حاکم آذربایجان بود. چون هارون شاری بقتل رسید و آذربایجان را یوسف بن ابوالساج تصرف نمود دیسم به او پیوست و مقام و منصبی بدست آورد بعد از ابوالساج نیز آذربایجان را بتصرف خویش درآورد. دیسم خارجی مذهبی بود و اغلب سربازان وی را اکراد و عده ای از دیلمیان وشمگیری تشکیل میدادند. وزیر او ابوالقاسم علی بن جعفر از مردم آذربایجان و از داعیان باطنیه (اسماعیلیه) بود. مرزبان بن محمدبن مسافر برای تصرف آذربایجان با دیسم درآویخت دیسم به ارمینیة گریخت مجدداً با سپاهی در خارج شهر تبریز با مرزبان گلاویز شد اما باز شکست خورد و به اردبیل گریخت و پس از محاصرهٔ طولانی تن بصلح داد آنگاه در سال ۳۴۲ هـ . ق. دیسم به بغداد نزد معزالدوله رفت و از وی برای مقابله با مرزبان کمک خواست و چون مأیوس گردید بموصل نزد ناصرالدین بن حمدان رفت و او نیز دیسم را نا امید گرادنید و از آنجا نزد سیف الدوله بشام رفت و تا سال ۳۴۴ هـ . ق. در آنجا بماند ولی بنا بدعوت اکراد مجدداً به آذربایجان بازگشت و پس از شکست از مرزبان به ارمینیه گریخت و بحاکم آن دیار پناهنده شد و حاکم ارمینیة بسبب ترس از مرزبان دیسم را تسلیم وی نمود و مرزبان او را بزندان افکند و چشمش را کور نمود و پس از مرگ مرزبان توسط طرفداران مرزبان بقتل رسید. (از کامل ابن الاثیر ج ۸ ص ۱۵۰،۱۹۸).[ دَ سَ ] (اِخ) نام ابوالفتح محمدبن المنیر لغوی صاحب قطرب. (از تاج العروس) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دیسم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سم» برای سرودن شعر