معنی دیزی
15 بازدید
(اِ) ظرف طعام پزی کوچک گلین و یا مسین. (ناظم الاطباء). قسمی دیگ سفالین که در آن بیشتر گوشت و گاه آش پزند. دیگ از گل پخته. تی یَرَه. (در تداول مردم قزوین). (یادداشت مرحوم دهخدا). پی تی. - امثال: پسر خاله یا پسر عموی دسته دیزی کسی؛ بمزاح آنکه بدو هیچ نسبتی ندارد، خویشی بسیار دور با او داشتن در دیزی باز است حیای گربه کجا رفته است؛ پیش خود حساب باید برد. دیزی از کار در آمده است؛ مجرب است. دیزی پشت سر کسی شکستن؛ آرزوی بازنگشتن او را داشتن. - آب دیزی را زیاد کردن؛ چیزی بر ماحضر افزودن. - دیزی بازاری؛ آبگوشتی در ظروف سفالین خرد پخته که طبقهٔ کم بضاعت از دیزی پزی خریدندی. (یادداشت مرحوم دهخدا). - دیزی سنگی؛ دیزی که از سنگ سازند و آن در مشهد متداول است و از سنگهای مخصوصی سازند. هرکاره.(اِخ) دهی است از دهستان اشیان بخش فلاورجان شهرستان اصفهان است. با ۲۸۸۸ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «دیزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر