معنی دیزج
5 بازدید
[ دَ زَ ] (معرب، ص، اِ) اسب که از کاکل تا دمش خط سیاه داشته باشد معرب دیزه بالکسر و لماعربوه فتحوه. (منتهی الارب). رجوع به دیزه و نیز رجوع به دزی ج ۱ ص ۴۸۱ شود.[ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کندوان بخش ترک شهرستان میانه با ۵۳۸ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان لند بخش حومهٔ شهرستان خوی با ۴۶۹ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان چهاردولی بخش قروهٔ شهرستان سنندج. با ۱۲۴ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).[ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان چهاربلوک جنوبی بخش سیمینه رود شهرستان همدان با ۶۴۵ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).[ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شراء بخش رزن شهرستان همدان با ۵۳۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).[ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان گور بخش سلوانا شهرستان ارومیه با ۲۰۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ زَ ] (اِخ) نام محلی کنار راه تبریز و جلفا میان بام و مرند در ۶۳۰۰۰ گزی تبریز. (یادداشت مؤلف).[ زَ ] (اِخ) مرکز بلوک زیراشتاق از ولایت شاهرود خراسان. (یادداشت مؤلف).[ زَ ] (اِخ) نام محلی در ۷۶۰۰۰ گزی ساوجبلاغ میان جلبر و رشکان. (یادداشت مؤلف).[ زَ ] (اِخ) نام محلی کنار راه قزوین و زنجان میان بناب و سایان در ۳۱۲۴۰۰گزی طهران. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دیزج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زج» برای سرودن شعر