معنی دیز

معنی دیز

33 بازدید
(اِ) رنگ و لون را گویند عموماً چنانکه اسب سیاه خسرو پرویز را شبدیز میگفتند یعنی شبرنگ و رنگ سیاه را گویند خصوصاً و رنگ خاکستری بسیاهی مایل را نیز گفته اند که مخصوص اسب و استر و خر و بعضی از حیوانات دیگر که از کاکل تا دمش خطی سیاه کشیده شده باشد. (برهان). رنگ سیاه و کبود و اسب پرویز که بسیار سیاه بوده شبدیز خوانند پس «دیز» بمعنی رنگ است زیرا که آن را شبگون نیز می خوانده اند. دیگر رنگی خاکستری باشد بسیاهی مایل که مخصوص بود اسب و شتر و خر و بعضی حیوانات که مانند سمند خط سیاهی از کاکل تا دمش کشیده بود و آن را سول و سور نیز خوانند. (آنندراج). بمعنی رنگ و لون. (غیاث) (از جهانگیری). لون و رنگ را گویند عموماً و این لغت جز آنکه برنگ سیاه آورده باشند بنظر در نیامده و اسب خسرو پرویز را که سیاه رنگ بود بدین اعتبار شبدیز نامند. (از جهانگیری). آقای پور داود نوشته اند: شاید دیز از کلمهٔ as ad باشد بمعنی نما و نشان از مصدر s ad اوستایی بمعنی نمودن و نشان دادن که در کلمات تندیس و فرخاردیس و طاقدیس آمده، بنابراین شبدیز لغة بمعنی شب نماست و تبدیل سین بزاء در کلمهٔ اسپریس MMM اسپریز دیده میشود، دیز و دیزه جداگانه در ادبیات ما بمعنی سیاه آمده و بویژه از برای اسب سیاه بکار رفته مانند شبرنگ و شبگون. (حاشیهٔ برهان چ معین). || صورتی از دیس. گون گونه. مانند: شب دیس؛ مانند شب. شبه شب. شبیه شب. (یادداشت مؤلف). || حصار و قلعه. (برهان). قلعه و حصار. (جهانگیری). قلعه و مرادف دژ است. (آنندراج). دز. دژ: ز گنگ دیز بفرمان شاه بستاند هزار پیل دمان هریکی چو حصن حصین. فرخی. رجوع به دز و دژ شود. || نوعی از دیگ و پاتیل باشد. (برهان). نوعی دیگر از دیگ باشد که در آن گوشت و پلاو [ پلو ] نیز پزند. (آنندراج). نوعی از دیگ. (جهانگیری). || نوعی از شیاف است که در چشم رمدکشیده کشند. (برهان). نوعی از شیاف است در چشم کشند. (جهانگیری) (آنندراج). || چنبر دایره. || غربال و پرویزن. (برهان). || (مزید مؤخر امکنه) فغان دیز. فغ دیز. جاکردیز. (یادداشت مؤلف). || (در اصطلاح بلوچ نیکشهر) زنبیلی است که خرما را از بالای نخل در آن ریزند و بوسیلهٔ طناب پائین میدهند و آن را سرکج نیز گویند. (یادداشت لغتنامه).
(اِخ) دهی است از دهستان شاهرود بخش شاهرود شهرستان هروآباد با ۳۸۶ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
(اِخ) دهی است از دهستان کاغذکنان بخش کاغذکنان شهرستان هروآباد با ۱۶۴ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «دیز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید