معنی دیر شدن
13 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) تأخیر شدن. به تأخیر افتادن : و گر دیر شد گرم رو باش و چست ز دیر آمدن غم ندارد درست.سعدی. || مدتی گذشتن. دیر زمانی سپری شدن : مدتی اتفاق دیدن او نیفتاد کسی گفت دیر شد که فلان را ندیده ای. (گلستان). بیار ساقی مجلس بگوی مطرب مهوش که دیر شد که قرینان ندیده اند قرین.سعدی. || دیر رفتن. تأخیر کردن در رفتن به جایی. با تأنی رفتن : همی آمد آواز کوپال و کوس به لشکر همی دیر شد گیو و طوس.فردوسی. || فوت شدن و گذشتن زمان : مکر او معکوس او سرزیر شد روزگارش برد و روزش دیر شد.مولوی. هرکه جز ماهی ز آبش سیر شد هرکه بی روزی است روزش دیر شد.مولوی. || تمام شدن و خراب شدن. (غیاث). خراب گشتن و فاسد بودن. (آنندراج). || کنایه از مردن و فوت شدن باشد. (برهان). کنایه از مردن. (آنندراج). فوت شدن. (غیاث). || کنایه از دور شدن. (برهان).
کلمات همقافیه با «دیر شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر