معنی دیر زیستن
6 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) عمر بسیار کردن. دراز زیستن : شاد باش و دیر باش و دیرمان و دیرزی کام جوی و کام یاب و کام خواه و کام ران. فرخی. دیرزی و آنکه عز تو طلبد همچو تو شاد باد و دیر زیاد.فرخی. - دیرزی؛ بسیار بمان و زندگانی کن. (برهان) (انجمن آرا) دیرپا. دیربپای. اطال اللََّه بقاک : دیرزی در نشاط و لهو و لعب دیرزی دیر و جاودانه ممیر.سوزنی. شادباش، ای دوستان از دولت تو شادخوار دیرزی، ای دشمنان از هیبت تو در زحیر. سوزنی. گر جان ما بمرگ منوچهر غمزده ست تو دیر زی که دولت تو غم نشان ماست. خاقانی. هشت شرط دوستی غیرت پزی همچو بعد از عطسه گفتن دیرزی.مولوی. - دیر زیاد؛ دیر زید. عمر دراز کند. دراز پاید: دیر زیاد آن بزرگوار خداوند جان گرامی بجانش اندر پیوند.رودکی. آخر شعر آن کنم که اول گفتم دیر زیاد آن بزرگوار خداوند.رودکی.
کلمات همقافیه با «دیر زیستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر