معنی دیر ایستادن
6 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) دیری در جهان ماندن. عمر بسیار کردن. دیر زیستن در جهان : مخور جمله، ترسم که دیر ایستی به پیرانه سر بد بود نیستی.نظامی. || مدت طولانی توقف کردن.
کلمات همقافیه با «دیر ایستادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر