معنی دیرین
6 بازدید
(ص نسبی) دیرینه. کهنه. (آنندراج). کهن. قدیم. عتیق. عتیقه: یار دیرین. دوست دیرین. آرزوی دیرین : نشناخت مرا حریف دیرین زیرا که چنین ندید پارم.ناصرخسرو. چو مجلس گرم شد از نور شیرین ز مستی در سرآمد خواب دیرین.نظامی. چو هرخاکی که باد آورد فیضی برد از انعامت ز حال بنده یاد آور که خدمتکار دیرینم. حافظ. - صحبت دیرین؛ همنشینی و مصاحبت قدیم : ای غم از صحبت دیرین توام دل بگرفت هیچت افتد که خدا را ز سرم برخیزی. سعدی. دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت که سنگ تفرقه ایام در میان انداخت. سعدی. یاران قدیم و دوستان حمیم از کلمهٔ حق خاموش شدند و صحبت دیرین فراموش کردند. (گلستان سعدی).(اِخ) قریه ای آباد در غربیه بمصر. مؤلف تاج العروس این ده را آباد دیده است. (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «دیرین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر