معنی دیریاز

معنی دیریاز

5 بازدید
[ رْ ] (نف مرکب) (از: دیر MMM طویل، دور +یاز MMM یازنده. کشنده، دراز شونده). دیرکشنده. دراز. طویل پردوام. دیرنده. درازمدت. دیرکش. بعضی از فرهنگ نویسان گمان برده اند که کلمهٔ دیر یاز با باء موحده است به قیاس از دیرباز. (از یادداشت مرحوم دهخدا). کنایه از زمان دراز باشد و معنی ترکیبی آن بطی ء الحرکت بود چه یاز حرکت را گویند و دیرباز بموحده بجای تحتانی دوم چنانکه شهرت گرفته غلط محض بلکه خطای فاحش است. (آنندراج) (بهار عجم): اگر زندگانی بود دیریاز بدین دیر خرم بمانم دراز.فردوسی. - دولت دیریاز؛ دولت دراز مدت : سرانجام از این دولت دیریاز سخن گویم این نامه گردد دراز.فردوسی. هرآنگه که اندیشه گردد دراز ز شاهی و از دولت دیر یاز.فردوسی. برستم چنین گفت کای سرفراز بترسم که این دولت دیریاز.فردوسی. - شب دیریاز؛ شب طویل دراز مدت : همه مست بودند و گشتند باز بپیموده گردان شب دیریاز.فردوسی. بپایین که شاه خفته بناز شده یک زمان از شب دیریاز. فردوسی (شاهنامه چ دبیرسیاقی). بشادی سرآمد شب دیریاز. چو خورشید رخشنده بگشاد راز.فردوسی. اگر چند باشد شب دیریاز بر او تیرگی هم نماند دراز.اسدی. چو پیلان از آنجای کردند باز شوند آن گره در شب دیریاز.اسدی. چو بر تیره شعر شب دیریاز سپیده کشید از سپیدی طراز.اسدی. کجا گرد مصاف او جهان شب کرد بر اعدا شب آن قوم چون روز قیامت دیریاز آمد. امیر معزی. بر بوی خیال زودسیرت خواب شب دیریاز بستیم.خاقانی. چو پاسی گذشت از شب دیریاز دو پاس دگر مانده هر یک دراز.نظامی. وگر زنده دارد شب دیریاز نخسبند مردم به آرام و ناز.سعدی. چون کوته است دستم از آن گیسوی دراز زین پس من و خیالش و شبهای دیریاز. خواجو. - شبی دیریاز؛ شبی دیر کشنده و طولانی : شبی دیریاز و بیابان دراز نیازم بدان بارهٔ راه بر.دقیقی. در ایوان شاهی شبی دیریاز به خواب اندرون بود با ارنواز.فردوسی. - شبی دیریازان؛ شبی دیریاز. طولانی : کنیزان برفتند و برگشت زال شبی دیریازان ببالای سال.فردوسی. - عمر دیریاز؛ طویل. دیرنده. دراز مدت : در امل تا دیریازی و درازی ممکن است چون امل بادا ترا عمر دراز و دیریاز. سوزنی. خضر عمری حیات عالم را مدد عمر دیریاز فرست.خاقانی.

کلمات هم‌قافیه با «دیریاز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «از» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید