معنی دیرگاهی
5 بازدید
(ص نسبی مرکب، ق مرکب) مدتی مدید. منسوب به دیرگاه. مدتی طویل. مقابل زودگذار. (یادداشت مؤلف): به کوه اندرون ماندهٔ دیرگاهی به سنگ اندرون زادهٔ باستانی.فرخی. || قدیم. دیرینه : بگفت این و پس هر دو برخاستند غم دیرگاهی ز دل کاستند.فردوسی.
کلمات همقافیه با «دیرگاهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر