معنی دیرمهر
6 بازدید
[ مِ ] (ص مرکب) دیرآشنا. دیرجوش. که آسان تن به محبت ندهد. که پس از زمانی دراز ابراز محبت کند. مقابل زودکین : فلک کو دیرمهر و زودکین است در این محنت سرا کار وی این است.جامی.
کلمات همقافیه با «دیرمهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر