معنی دیرمدار
6 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) کندگرد: درم دیرمدار؛ که بسهولت از دستی بدستی نشود. که خرج کردن آن دشوار باشد. (یادداشت مؤلف): دشنام دهی باز دهندت ز پی آنک دشنام مثل چون درم دیرمدار است. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «دیرمدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر