معنی دیررو
6 بازدید
[ رَ / رُو ] (نف مرکب) کندرو. (یادداشت مؤلف). کند، بطی ء: و ستاره از بهر آن دیررو گردد. (التفهیم). ثفال؛ شتر دیررو. (السامی فی الاسامی).(نف مرکب) دیرروی. کندروینده. که به کندی ببالد و بروید.
کلمات همقافیه با «دیررو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر