معنی دیرداشتن
[ تَ ] (مص مرکب) بتأخیر انداختن: مجارة؛ دیرداشتن حق کسی را. (منتهی الارب). امتطال، مماحجة؛ دیر داشتن وام را. || مدتی متوقف ساختن : رسولان را آنجا دیر داشته نیاید و بزودی بر مراد باز گردانیده شود. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «دیرداشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر