معنی دیرانی
[ دَ / دِ ] (ع ص نسبی) منسوب به دیر. ساکن دیر. (تاج العروس). صاحب دیر. (منتهی الارب). خداوند دیر. (مهذب الاسماء). راهب. دیرنشین. (یادداشت مؤلف): ملک بودلف شهریار زمین جهاندار دیرانی پاکدین.اسدی. ز کس یاد این گنج بر دل میار جز از شاه دیرانی شهریار.اسدی.
کلمات همقافیه با «دیرانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر