معنی دیرانتقال
[ اِ تِ ] (ص مرکب) بطی ءالانتقال. (یادداشت مؤلف). کند ذهن. مقابل تیزهوش. مقابل زودیاب. دیربرخورد. کودن. خنگ.
کلمات همقافیه با «دیرانتقال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر