معنی دیدهٔ گاو
6 بازدید
[ دی دَ / دِ یِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) گاو چشم. بابونهٔ گاو. گلی است که آن را گاو چشم گویند. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری) (شرفنامه منیری). || نوعی از سلاح و جامه باشد که در روز جنگ پوشند. || نوعی از انگور. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری). || (اِخ) ستارهٔ دبران را گویند و یکی از منازل قمر است و بعربی عین الثور خوانند. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «دیدهٔ گاو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «او» برای سرودن شعر