معنی دیبا گری
7 بازدید
[ گَ ] (حامص مرکب) عمل دیباگر. شغل دیباگر. (ناظم الاطباء): صبا چون درآید به دیباگری زمین رومی آرد هوا ششتری.نظامی. || (اِ مرکب) کارخانهٔ دیبابافی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دیبا گری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر