معنی دیبا فشان
8 بازدید
[ فَ / فِ ] (نف مرکب) نثارکننده. || فشانندهٔ دیبا. نثارکنندهٔ دیبا. || (حامص مرکب) دیبافشانی. نثار دیبا: پذیره برون رفت با سرکشان درم ریز کردند و دیبافشان.اسدی. شد آمل بهشتی نو آراسته درم ریز و دیبافشان خواسته.اسدی.
کلمات همقافیه با «دیبا فشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر