معنی دیباجی

معنی دیباجی

5 بازدید
(ص نسبی) (از: دیباج معرب دیبا، دیپاگ +ی نسبت) دیباباف را گویند یعنی هرچه از دیبا بافته شده باشد. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). || منسوب به دیباج که صنعت ابریشم بافی و خرید و فروش آن را میرساند. (از انساب سمعانی). دیباگری. دیبا فروش. (دهار): نقشبندیست کنون ابر بهار ای عجبی که به دیباجی او روی زمین دیباج است. مسعودسعد. الاّ از آن لعاب که منسوج کلک تست دیباجی قضا نکند پود و تار ملک.انوری. تخم پیله است آن به دیباجی سپار زعفران است آن به حلوایی فرست.خاقانی.
(اِخ) لقب ابن المطرف. (انساب سمعانی).
(اِخ) ابوالطیب محمدبن جعفربن المهلب. نسبت وی منسوب به صنعت دیباج است. (از تاج العروس).
(اِخ) شاعری باستانی است و یک بیت از شعر او در لغت نامهٔ اسدی به شاهد آمده است. (یادداشت مؤلف): بسی خسرو نامور پیش از او شدستند زی بندر شاریان .دیباجی. رجوع به ماده بعد شود.

کلمات هم‌قافیه با «دیباجی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید