معنی دیباجه
10 بازدید
[ جَ ] (معرب، اِ) دیباجة، بحسب لفظ مصغر دیباج است و در اصل لغت فرس به معنی جامه ای است نیمچه از دیبای خسروانی مکلل که پوشش خاصهٔ پادشاهان عجم بودی آن را بر بالای جامه های دیگر پوشیدندی و در هیچ پوشش چندان تکلف نکردندی که در دیباجه زیرا که آن یکی از علامات پادشاهی است مانند لواجه و سرسر و اکلیل و بعضی گفته اند که دیباجه قطعه ای است که روی کار دیبا باشد. (انجمن آرا ذیل دیبا) (آنندراج ذیل دیبا). || روی. چهره. (مأخوذ از دیباجهٔ تازی): آن دقوقی داشت خوش دیباجه ای عاشق صاحب کرامت خواجه ای.مولوی. || خطبهٔ کتاب را بطریق مجاز دیباجه خوانند به اعتبار آنکه زینت کتاب در آن است. (انجمن آرا) (آنندراج). دیباجهٔ کتاب. مقدمه کتاب : علی الفور دیباجهٔ تألیفی در علم عروض و قوافی و فن نقد اشعار تازی و فارسی آغاز نهادم. (المعجم فی معاییر اشعار العجم ص ۳۰۱). دیباجهٔ این خجسته دیبا پیرایهٔ این پرند زیبا.سامانی کاشانی.
کلمات همقافیه با «دیباجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر