معنی دیباج

معنی دیباج

6 بازدید
(معرب، اِ) جامه ای که تار و پود آن از حریر باشد، یکی آن دیباجه. فارسی معرب است. (از اقرب الموارد). مؤلف تاج العروس گوید ذکر این کلمه در احادیث بمعنای جامه های ابریشمی آمده است و از کلمهٔ دیبای یا دیبا معرب شده و «ج» در آخر آن اضافه شده است و در شفاءالغلیل آورده است که کلمهٔ دیباج معرب دیوباف، بافتهٔ (دیو MMM جن) و جِ آن دیابیج و دبابیج است و ابن جنی بر اساس همین جمع احتمال داده است که اصل کلمهٔ «دبابیج» دباج بوده که بجهت ثقل «ب» بدل به «ی» شده است و بصورت دیابیج درآمده است. اما در دائرة المعارف اسلامی آمده است که این کلمه معرب از دیبا یا دیباه فارسی است و قول ارجح آن است که این کلمه ابتدا از طریق زبان آرامی وارد زبان عربی شده است و کلمهٔ دیباج قبل از اسلام شناخته شده بوده بدلیل آنکه در اشعار حسان بن ثابت یاد شده است و چون دیباج مشهور و زیبا و خوش منظر بوده است لذا این کلمه و کلمهٔ دیباجه را از برای مطلع قصیده یا آغاز کتاب استعاره نموده اند. (از دایرة المعارف اسلامی). دیباه. معرب از فارسی. (منتهی الارب). الدیباج اعجمی معرب و قدتکلمت به العرب. (المعرب جوالیقی ص ۱۴۹). نوعی از جامه است و لغتی مولد است. (از لسان العرب). معرب دیباه و دیباه بزیادت هاء همین دیبا است و رسالهٔ معربات نوشته که دیباج معرب دیبا است بزیادت کردن جیم در آخر. (از غیاث) (از آنندراج): دینار کیسه کیسه دهد اهل فضل را دیباج شله شله بر از طاقت و یسار. عسجدی. عنکبوت آمد آنگاه چو نساجی سر هر تاجی پوشید به دیباجی.منوچهری. دیباچهٔ دیوان خود از مدح تو سازم تا هر ورقی گیرد از او قیمت دیباج.سوزنی. و جامه های دیباج زربافته درو پوشانیدند. (تاریخ قم ص ۳۰۲). || ابن مسعود کلمهٔ دیباج را بر حوامیم یا حامیم های قرآن اطلاق نموده است و آن سوره ها عبارتند از: سورهٔ المؤمن، فصلت، شوری، زخرف، دخان، جاثیة و احقاف. (از تاج العروس). || نوعی از خط عربی. (ابن الندیم). || شتر مادهٔ جوان. (از تاج العروس) (منتهی الارب).
[ دَ ] (ع اِ) صورتی است از دیباج. (از لسان العرب).
(اِخ) عده ای از خاندان رسول اکرم و غیره بدین نام ملقب بوده اند از جمله محمدبن عبداللََّه بن عمروبن عثمان بن عفان، مادرش فاطمه دختر امام حسین (ع)، اسماعیل بن ابراهیم العمربن الحسن بن علی و محمدبن المنذربن الزبیربن العوام و وجه تسمیهٔ ایشان جمال و ملاحت ایشان بوده است. (از تاج العروس). محمدبن جعفر ملقب بوده است به دیباج بسبب تازگی و گشادگی و خوبرویی او. (تاریخ قم ص ۲۲۳).

کلمات هم‌قافیه با «دیباج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید