معنی دیان
6 بازدید
[ دَیْ یا ] (ع ص) بسیار چیره و غالب. (منتهی الارب). قهار: واللََّه الدیان؛ هوالقهار. (اساس البلاغة). قهار. (اقرب الموارد). قهر کننده. (غیاث). || نیک نزدیک. (یادداشت مؤلف). || (اِخ) خدای تعالی. (از لسان العرب). از اسمهای خدای تعالی است بمعنی حکم و قاضی. (از لسان العرب). از اسمای صفات حق تعالی. (غیاث): آن را تو گزیدی که خدایش نگزیده ست بر خلق ندانی تو به از خالق دیان. ناصرخسرو. یا من آن پیل غریوان در ابرهه ام که سوی کعبهٔ دیان شدنم نگذارند.خاقانی. این بهانه بود کان دیان فرد از نیاز آن بر دل شه سرد کرد.مولوی. صدهزاران عاقل اندر وقت درد جمله نالان پیش آن دیان فرد.مولوی. || (ص، اِ) حاکم و قاضی. (منتهی الارب): کان علی بن ابی طالب دیان هذه الامة بعد نبیها؛ ای قاضیها و حاکمها. و شاعر عرب در خطاب به محمد (ص) گوید: یا سیدالناس و دیان العرب. (از لسان العرب). حاکم سائس. (از اقرب الموارد). || حساب کننده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (غیاث). || پاداش دهنده که ضایع نسازد عملی را بلکه پاداش دهد به هر خیر و شر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). پاداش دهنده. (مهذب الاسماء) (دهار) (غیاث).[ دُیْ یا ] (ع اِ) جِ دائن. رجوع به دائن شود.[ دَیْ یا ] (اِخ) ابن فطن الحارثی از شرفاء عرب است. (از لسان العرب).(ع مص) مداینة. پاداش و جزا دادن. (از لسان العرب).(اِخ) معبد دیانا یا معبد آرتیمس. معبد مشهور دیانا در شهر «افسوس» که یکی از عجایب سبعه محسوب بود. این معبد (در حدود ۵۵۰ ق. م.) برای آرتیمس ساخته شد. در شب تولد اسکندر مقدونی یکی از اهالی افسوس بنام «هروشراتوس» آن را آتش زد (۳۵۶ ق. م.) تجدید بنای آن پیش از فتح افسوس (۳۳۴ ق. م.) بدست اسکندر مقدونی صورت گرفت. پس از استیلای رومیان (۶۳۳ ق. م.) بر شهر معبد «آرتیمس» معبد دیانا خوانده شد. در (۲۶۲ م.) که گوتها شهر را تاراج کردند معبد ویران گردید. هشت ستون از ستونهای مرمر آن برنگ تیرهٔ سبز در ساختن ایاصوفیه در قسطنطنیه بکار رفت و بوسیلهٔ کاوشهائیکه از ۱۸۶۶ م. ببعد در ویرانه های آن بعمل آمد نقشهٔ آن معلوم گردیدو در کاوشهای سال ۱۹۵۴ م. بقایای مهمی از دورهٔ روم و بیزانس بدست آمد. (از دائرة المعارف فارسی).
کلمات همقافیه با «دیان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر