معنی دیاسة
6 بازدید
[ سَ ] (ع مص) دوس. دیاس. به پا کوفتن. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد). خرمن کوفتن. (تاج المصادر بیهقی). || خوار کردن کسی را. (از اقرب الموارد). || صیقل دادن شمشیر و جز آن. (از اقرب الموارد). روشن کردن شمشیر و جز آن. (المصادر زوزنی). و رجوع به دوس و دیاس شود.
کلمات همقافیه با «دیاسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر