معنی دیاس
7 بازدید
(ع مص) کوفتن بپا. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد). کوبیدن گندم و مانند آن را بپای. (ناظم الاطباء). || خوار نمودن کسی را. (از اقرب الموارد). || زدودن زنگ از شمشیر. (ناظم الاطباء). صیقل دادن شمشیر و غیره. (از اقرب الموارد). روشن کردن شمشیر و جز آن. (المصادر زوزنی). و رجوع به دوس و دیاسة شود.[ دَیْ یا ] (ع ص) مرد خرمن کوب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).(اِخ) پرفیریو. سیاستمدار مکزیکی (از ۱۸۳۰ تا ۱۹۱۵ م.) در ۱۸۷۶ م. رئیس جمهور شد، و تا (۱۹۱۱ م.) حکومت را در دست داشت. در دورهٔ او مکزیک بسبب سرمایه های خارجی رونق یافت ولی تودهٔ مردم در فشار و محرومیت بسر میبردند بدینجهت بر اثر انقلابی که بسرکردگی. ف. ا ماذرو برپا شد دیاس برکنار گردید و دور از وطن وفات یافت. (از دائرة المعارف فارسی).
کلمات همقافیه با «دیاس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر