معنی دکلان
10 بازدید
[ دُ ] (اِ) آلت پشم و ابریشم تابیدن، و آن چوبی است مدور و سیخ چوبی بر آن گذرانیده اند و پشم و ریسمان را بدان تاب دهند. (از برهان) (از آنندراج). دِکلو، در تداول جنوب خراسان : زلف کآن از رعشه جنبد پای بند دل نگردد باد کز دکلان جهد تخت سلیمان برنتابد. سیف اسفرنگ.
کلمات همقافیه با «دکلان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر