معنی دکانچه
6 بازدید
[ دُکْ کا / چَ / چِ ] (اِ مصغر) مصغر دکان. دکان کوچک. (ناظم الاطباء). دکان خرد. (آنندراج). دکانک. و رجوع به دکان شود. || تخته ای باشد پیش دکان که دکاندار متاع و کالای خود را بر آن عرض نماید. (آنندراج). تخته ها و کرسی که در جلو دکان جهت عرضهٔ متاع و کالا قرار می دهند. (ناظم الاطباء). پیشخوان. || دکه. (زمخشری). مصطبه. (تفلیسی). طاقچه. (یادداشت مرحوم دهخدا). سکوی سرا. (فرهنگ فارسی معین). سکوی جلو دکان. (ناظم الاطباء): در دالان بر دکانچه ای نشستم. (رشحات علی بن حسین کاشفی). ابونصر در سنهٔ مذکوره صمصام الدوله را بقتل رسانید، مادرش را نیز کشته و آن دو قتیل را در دکانچهٔ سرای عمارت دفن کردند. (حبیب السیر).
کلمات همقافیه با «دکانچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر