معنی دژک
4 بازدید
[ دُ ژَ ] (اِ مصغر) مصغر دژ. غدهٔ کوچک. || آبله که به سبب کار کردن و راه رفتن بر دست و پا بهم رسد. (برهان). تاول. || گرهی که در وقت تابیدن ریسمان و یا ابریشم و امثال آن بر آن افتد. (برهان). گرهی که به ریسمان از بافتن افتد. (انجمن آرا) (آنندراج). گره: عقده؛ دژک نی. گره آن. دژک ساق؛ قوزک آن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «دژک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ژک» برای سرودن شعر