معنی دژمکرده
6 بازدید
[ دُ ژَ / دِ ژَ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) اندوهگین ساخته و غمگین کرده. رجوع به دژم کردن شود. - دژم کرده چشم؛ گریان و غمزده : خبر یافت آمد دژم کرده چشم بدان چاکران بانگ برزد بخشم.اسدی. - دژم کرده روی؛ افسرده و پرآژنگ و تیره روی : جوان داردش گاه با رنگ و بوی گهش پیر دارد دژم کرده روی.فردوسی.
کلمات همقافیه با «دژمکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر