معنی دژمناک
8 بازدید
[ دُ ژَ / دِ ژَ ] (ص مرکب) غمگین. اندوهناک. (آنندراج). || رنجور و دردمند. (ناظم الاطباء). || خشمگین. خشمناک. تند: آنگاه سوی صفا، دژمناک التفات کرد و بر وی بانگ زد و گفت بازگرد از من ای ابلیس. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۱۳۲). عیسی بر آن دژمناک تندید و گفت دهن خود ببند. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۱۹۴).
کلمات همقافیه با «دژمناک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ناک» برای سرودن شعر