معنی دژم‌روی

معنی دژم‌روی

7 بازدید
[ دُ ژَ / دِ ژَ ] (ص مرکب) تیره روی. افسرده و غمگین و روی درهم کشیده : بیامد دژم روی تازان براه چو بردند جوینده را نزد شاه.فردوسی. بپرسید پرسیدنی چون پلنگ دژم روی آنگه بدو داد چنگ.فردوسی. وز دژم روی ابر پنداری کآسمان آسمانه ایست خلنگ .فرخی. گیتی فرتوت کوژپشت دژم روی بنگر تا چون بدیع گشت و مجدد. منوچهری. بر یوسف آمد دژم روی سخت دلش همچو از باد شاخ درخت. شمسی (یوسف و زلیخا). مردم اگرچه حکیم باشد چون دژم روی بود حکمت بوی حکمت نماند. (قابوسنامه). از تدویر آن بدر منیر دژم روی آمده. (جهانگشای جوینی). - دژم روی شدن؛ تیره روی گشتن. افسرده و آشفته شدن : ستاره شمر شد دژم روی و گفت به دارنده دادار بی یار و جفت.اسدی. او را [ کودک را ] از خشم و اندوه نگاه دارند و نگذارند که دژم شود و دژم روی شود تا تندرست بماند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). چرا نقشبندت در ایوان شاه دژم روی کرده است و زشت و تباه.سعدی. - || بدخو و تند شدن. - دژم روی گشتن؛ تیره روی شدن. افسرده شدن : او دژم روی گشت و لرزه گرفت عادت او چنین بود به خزان.فرخی. - دژم روی ماندن؛ افسرده و غمگین شدن. افسردگی یافتن : منیژه، چو بیژن دژم روی ماند پرستندگان را بر خویش خواند.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «دژم‌روی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید