معنی دژمان
7 بازدید
[ دِ / دُ ] (اِ مرکب) افسوس و دریغ داشتن و حسرت. (برهان) (آنندراج). دژوان. || (ص مرکب) دژمنش. متأسف. اندوهگین : چو شاهنشه زمانی بود دژمان به خشم اندر خرد را برد فرمان. (ویس و رامین چ تهران ص ۱۷۳). و رجوع به دژمنش شود.
کلمات همقافیه با «دژمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر