معنی دژدار
6 بازدید
[ دِ ] (نف مرکب) دژدارنده. متصرف و حاکم قلعه. (ناظم الاطباء). دارندهٔ حصار. کوتوال. دژبان. (شرفنامهٔ منیری). قلعه دار. نگاهبان قلعه : بیامد چو نزدیک دژ دررسید سخن گفت و دژدار مهرش بدید.فردوسی. دلیران دژدار مردی هزار بسوی کلات اندرآمد سوار.فردوسی. به شب رفته بودند با گژدهم سواران دژدار و گردان بهم.فردوسی. بدین روی دژدار بد گژدهم دلیران بیدار با او بهم.فردوسی.
کلمات همقافیه با «دژدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر