معنی دژبراز
6 بازدید
[ دُ بَ ] (ص مرکب) (از : دژ +براز، لغةً به معنی بدبرازنده) زشت خوی. (برهان). درشت خوی و بی رحم و خونخوار. (ناظم الاطباء). بدخو. || خشم آلود و سهمگین. (برهان). خشمگین. (ناظم الاطباء). خشم آلود و غضبناک : پلنگ دژبرازی دید بر کوه که شیر چرخ گشت از کینش استوه. ابوشکور بلخی. یکی دژبرازیست پرخاشخر کز او هست شیر ژیان را حذر. ابوشکور بلخی. || بدنما و نازیبا. (برهان). زشت. (ناظم الاطباء). || خام طمع. (برهان). خام و ناپخته. (ناظم الاطباء). طماع. || عیب جوی. (برهان). نکته چین و ایرادگیر. (ناظم الاطباء). دژپراز. و رجوع به دژپراز شود.
کلمات همقافیه با «دژبراز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر