معنی دژبان
7 بازدید
[ دِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) قلعه بان. کوتوال. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). حاکم قلعه. (ناظم الاطباء). نگاهبان دژ. قلعه بیگی. دژدار: دژ و گنج و دژبان سراسر تراست چو آیی چنان کت مراد و هواست.فردوسی. مرا گفت شو سوی دژبان بگوی که روز و شب آرام و خوشی مجوی. فردوسی. شوم سوی دژبان به پیغمبری نمایم بدو مهر و انگشتری.فردوسی. چو دژبان چنین گفتنیها شنید همه مهر انگشتری را بدید.فردوسی. کس آمد که دژبان این کوهسار ستاده ست بر در به امید بار.نظامی. || در اصطلاح امروز نظامی هریک از افراد سازمان دژبانی. رجوع به دژبانی شود.
کلمات همقافیه با «دژبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر