معنی دژآگاه

معنی دژآگاه

6 بازدید
[ دِ ] (اِ مرکب) کوتوال و محافظت کنندهٔ قلعه. (از برهان) (از ناظم الاطباء).
[ دُ ] (ص مرکب) دژاگه. سهمگین و خشم آلود. (از برهان). سودائی. (ناظم الاطباء). خشمگین : سوار جهان نیوزار دلیر چو پیل دژآگاه و درنده شیر.دقیقی. کنون اندرآمد میانتان زریر چو گرگ دژآگاه و درنده شیر.دقیقی. دژآگاه مردی چو دیو سترگ سپاهی بکردار ارغنده گرگ.فردوسی. سوی مرز تورانش بنهاد روی چو شیر دژآگاه نخجیرجوی.فردوسی. به دژخیم فرمود شاه اردشیر که رو دشمن پادشا را بگیر... بیامد دژآگاه و فرمان گزید شد آن نامدار از جهان ناپدید.فردوسی. ز هامون سوی او نهادند روی دو پیل دژآگاه و دو جنگجوی.فردوسی. نگذرد شیر دژآگاه به صد عمر از بیم اندر آن بیشه که یک چاکر او کرد گذر. فرخی. به عذرا همان جامهٔ جنگ داد پلنگ دژآگاه را رنگ داد.عنصری. اگر عاشق شود شیر دژآگاه به عشق اندر شود هم طبع روباه. (ویس و رامین). اگر بیدل بود شیر دژآگاه برو چیره شود در دشت روباه. (ویس و رامین). به رامین تاخت چون شیر دژآگاه بزد شمشیر بر تارکش ناگاه. (ویس و رامین). بگفت این و به رامین تاخت ناگاه گرفته تیغ چون شیر دژآگاه. (ویس و رامین). دگر ژنده پیلی دژآگاه بود که ویژه نشست شهنشاه بود.(گرشاسبنامه). پلنگ روانکاه در کوه بربر نهنگ دژآگاه در بحر عمان. عبدالواسع جبلی. وآنگاه که با شیر دژآگاه کنی رزم با گردش گردون شود و جوشش دریا. مسعودسعد. || بداندیش و تندشده. (از برهان). بداندیش و هنگامه جو. (از ناظم الاطباء). || بی خبر. بدآگاه. جاهل مرکب. غیر خبیر. جاهل به جهل مرکب. دش آگاس. (یادداشت مرحوم دهخدا): در این کارگه مرد هشیار جوی نه دنگ و دژآگاه و بسیارگوی.خسروانی. به هر سوش دیوی دژآگاه بود به هر گوشه صد غول گمراه بود. (گرشاسبنامه ص ۲۶۵). - دژآگاه دیو؛ نادان. صاحب علم باطل. دارای دانشهای اهریمنی. (از یادداشت مرحوم دهخدا): نه بخشایش آرد به کس بر نه مهر دژآگاه دیوی پرآژنگ چهر.فردوسی. که رشک آورد آز و گرم و نیاز دژآگاه دیوی بود کینه ساز.فردوسی. دژآگاه دیوی بد و منکر است به بالا چهل رش ز تو برتر است. (گرشاسبنامه ص ۲۱۱). || سیی ءالظن. آنکه گمان بد دارد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): ز جور کسان دست کوته کنی دژآگاه را بر خود آگه کنی.بوشکور. || بدخوی. || ظالم و بی رحم. || جلاد. (ناظم الاطباء). میرغضب. دژخیم : سوم شب چو برزد سر از کوه ماه ز سیماه برزین بپرداخت شاه به زندان دژآگاه او را بکشت نبودش جز از رنج و نفرین بمشت. فردوسی. بفرمای تا گردن قیدروش ببرد دژآگاه جنگی ز دوش.فردوسی. دگر شب چو برزد سر از کوه ماه به زندان دژآگاه کردش تباه.فردوسی. || خطر. نادانی. جهل. تهور. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). قرین بی باکی: چنین تا بیامد یکی ژرف رود سپه شد پراکنده چون تار و پود مَغی ژرف و پهناش کوتاه بود بر او بر گذشتن دژآگاه بود. فردوسی (از یادداشت مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «دژآگاه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید