معنی دوگروهی
7 بازدید
[ دُ گُ ] (حامص مرکب) اختلاف. دوگانگی. دو دستگی. نفاق : این مخذول را دل بشکست و دو گروهی افتاد میان لشکر او. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۳۱). کار آن پادشاه از نظام بخواهد گشت از تعصبی که افتاد و دو گروهی میان برادران و خویشاوندان. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۰۶). با رخت مردم دیده دو گروهی کردند گرنه دل در بر سودای تو خود یکرنگ است. نجیب جرفادقانی. و ما بهیچوجه نمی پسندیم که آن فتنه و دوگروهی و مخالفت میان خاندان ما مایه گیرد. (عتبةالکتبة).
کلمات همقافیه با «دوگروهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر