معنی دوگان دوگان
7 بازدید
[ دُ دُ ] (ق مرکب) مثنی. دوتا دوتا. دوبدو. دودو. مقابل یکان یکان. (یادداشت مؤلف): پس هر روزی دو سر مرد را وظیفه کرد [ ضحاک ] که بیاوردی و بکشتی... هرچه به زندانهای وی اندر کس بود که کشتن بر وی واجب بود و نبود مرایشان را هر روزی دوگان دوگان می آوردی و می کشتی و مغز سر ایشان بدان ریشها بنهادی. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). و این ساقیان ماهرویان عالم بنوبت دوگان دوگان می آمدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۵۳). من و نه یار از غلامان... بنوبت می ایستادیمی دوگان دوگان. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۵۸). و رجوع به دوگان و دوگانه شود.
کلمات همقافیه با «دوگان دوگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر