معنی دوپهلو
9 بازدید
[ دُ پَ ] (ص مرکب، ق مرکب) دارای دوتا پهلو. دارای دوضلع. دوسو. || کنایه است از سخن نیش دار و باکنایه. سخنی که از سر دورویی و دورنگی باشد. دورو. دورنگ: کلام ذووجهین؛ عبارات دوپهلو، حرفهای دوپهلو یا سخنان دوپهلو، که موهم دو معنی است. (یادداشت مؤلف). || توأم. (یادداشت مؤلف): با دیو ابوالمظفر کسبه به حق و داد سیب دونیم کرده و گوز دوپهلوی تو گنده مغز شعری و وی گنده مغز شرع با وی به گنده مغزی همچون ترازوی. سوزنی.
کلمات همقافیه با «دوپهلو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لو» برای سرودن شعر