معنی دونپرور
7 بازدید
[ پَ رْ وَ ] (نف مرکب) رذل پرور. که به پرورش دونان بپردازد: بخاییدش از کینه دندان به زهر که دون پرور است این فرومایه دهر. سعدی (بوستان). زمانه نیست مگر رذل جوی و رذل پرست ستاره نیست مگر دون نواز و دون پرور. قاآنی. - امثال: دنیا دون پرور است. (امثال و حکم دهخدا). - روزگار یا گردون یا دهر دون پرور؛ روزگار سفله پرور: من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم. حافظ. سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایش مذاق حرص و آز ایدون بشو از تلخ و از شورش. حافظ. ز دست فتنهٔ این اختران بی معنی ز دام عشوهٔ این روزگار دون پرور.؟
کلمات همقافیه با «دونپرور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر