معنی دوندگی
6 بازدید
[ دَ وَ دَ / دِ ] (حامص) حالت و چگونگی دونده. (یادداشت مؤلف). دویدگی و تک و دو. (ناظم الاطباء). قِمصیّ؛ سخت دوندگی. (منتهی الارب). و رجوع به دونده و دویدن شود. || کوشش. (ناظم الاطباء). سعی و تلاش. جد و جهد رفت و آمد و تلاش بسیار برای وصول طلب و امثال آن؛ برای فلان مقصود دوندگی بسیار کرد. پس از شش ماه دوندگی نصف طلب را وصول کرد. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دوندگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر