معنی دولت‌خانه

معنی دولت‌خانه

7 بازدید
[ دَ لَ نَ / نِ ] (اِ مرکب) خانهٔ دولت و اقبال : ز دولت خانهٔ این هفت فغفور سخن را تازه تر کردند منشور.نظامی. هر روز... دست اقبال در دولت خانهٔ تازه بر وی می گشاد. (المضافات الی بدایع الازمان ص ۲). || بارگاه و کوشک و خانه. (ناظم الاطباء). دربار. دربار سلطنتی. درگاه. هر خانه و سرای سلطنتی. خانه های مربوط به دربار سلطنتی : و کشیک خانهٔ در دولت خانه را به جهت دیوان وزراء اعظم بنا گذاشته اند. (تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص ۶). باید دانست که امراء ایران مطلقاً بردو نوع می باشند: نوع اول -امراء غیردولتخانه که ایشان را «امراء سرحد» می نامند... نوع دوم -در ذکر امراء در دولت خانهٔ مبارکه که همگی در درگاه جهان پناه شاهی حاضر و هر یک به منصب مختصی سرافراز می باشند. (تذکرةالملوک ص ۵). امر و نهی دولت خانهٔ میدان و سمت مطبخ و سمت چهار حوض با قاپوچیان دیوان... و امر و نهی ایشان با عالیجاه ایشیک آقاسی باشی دیوان اعلی است. (تذکرةالملوک ص ۲۸). - دولت خانهٔ خاص؛ سرای سلطنتی. (ناظم الاطباء): چون دولت خانهٔ خاص بازگردید قرار نشستن و مجال بودن نداشت. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۹۴). - دولت خانهٔ سلطان؛ دربار سلطنتی. دربار شاهنشاهی. کاخ پادشاهی : چه شادیها کند رضوان اگر سلطان دهد فرمان که رو بنشین به دربانی به دولت خانهٔ سلطان. مختاری غزنوی. || دولت منزل. دولت سرای. تعبیری در زبان ادب که با مخاطب بجای خانه گویند؛ فردا به دولت خانهٔ شما می آیم. (یادداشت مؤلف).
[ دَ / دُو لَ نَ / نِ ] (اِخ) نامی است که اتابک ابوبکر پس از تصرف جزیرهٔ کیش بدان جزیره داد و در تمام دورهٔ استیلای اتابکان فارس نام متداول کیش دولت خانه بوده است. (یادداشت مؤلف). رجوع به قیس و کیش و نیز نزهةالقلوب مقالهٔ سوم ص ۱۲۰ و ۱۳۶ شود.
[ دَ / دُو لَ نَ / نِ ] (اِخ) نام یکی از قصور صفویه در اصفهان است که به عالی قاپو شهرت یافته است. (یادداشت مؤلف). و رجوع به عالی قاپو شود.
[ دَ / دُو لَ نَ / نِ ] (اِخ) مرکز دهستان دولت خانهٔ بخش حومهٔ شهرستان قوچان. واقع در۲۴هزارگزی باختر قوچان دارای ۲۸۷ تن سکنه است. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «دولت‌خانه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید