معنی دولة
6 بازدید
[ دَ لَ ] (ع اِ) گردش نیکی و ظفر و غلبه به سوی کسی. || سنگدان مرغ و چینه دان آن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). || . پایین شکم و جانبی آن. || شقشقه و شش مانندی که شتر از دهن بیرون آورد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج).[ دَ لَ ] (ع مص) دَول. (ناظم الاطباء). ظفر یافتن. (المصادر زوزنی). || شهرت گردیدن و آشکار گشتن. || فروهشته گردیدن شکم کسی. || واگردیدن ایام. (منتهی الارب). از حالی به حالی دیگر در آمدن زمان. (از اقرب الموارد).[ لَ / دَ لَ ] (ع اِ) نوبت در غنیمت و مال و یا آنکه دَولَة نوبت در حرب و دولَة نوبت در مال یا هر دو برابر است و به ضم دال اختصاص به آخرت و به فتح آن اختصاص به دنیا دارد. ج، دُوَل و دُوَلات. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). نوبت و غنیمت و غلبه در جنگ و برخی گفته اند که دولت (به فتح). ظفر در جنگ و کار دنیا (و به ضم)، در مال و امر آخرت. (از آنندراج) (غیاث). ج، دُوَل و دَوَل و دُوَلات. (ناظم الاطباء). || پادشاه و وزیران او. (از اقرب الموارد). رجوع به دولت شود.[ دُ وَ لَ ] (ع اِ) سختی و بلا. ج، دولات. (ناظم الاطباء). سختی وبلا. (منتهی الارب). سختی و بلا و آن لغتی است در تولة. ج، دُوَلات. (ازاقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «دولة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر