معنی دوق
6 بازدید
[ دَ / دو ] (ع مص) دواقة. (ناظم الاطباء). گول شدن. (منتهی الارب). احمق شدن. (تاج المصادر بیهقی). || لاغر گردیدن اشتران. || ناگوارد شدن فصیل از شیر تا آنکه برگردد از مادر. || چشیدن طعام را. (منتهی الارب). آزمودن. (تاج المصادر بیهقی). || سرباز زدن گوسپند از علف از ناگواری و بیمار گردیدن. (منتهی الارب).(ع اِ) به معنی شیر بسیار است و شاید معرب دوغ فارسی باشد. (از المعرب جوالیقی ص ۱۵۵). رجوع به الالفاظ الفارسیة المعربه ادی شیر و دوغ شود.
کلمات همقافیه با «دوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر