معنی دوغ زدن
6 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) مسکه برآوردن. (ناظم الاطباء). تکاندن مشک و ظرف دیگر را که در آن شیر یا ماست است گرفتن مسکه را. (از یادداشت مؤلف): مخض. تمخض؛ دوغ زده شدن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دوغ زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر